تبليغاتX
آهو
 

من راه می رفتم

و زمین می ایستاد

من می ایستادم

و زمین می چرخید

آبستن بودیم ما

دنبال جایی

 برای وضع حمل می گشتیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:26  توسط آهو آل آقا  | 

قطعه جدا شده

شست  پایی بود

که می خواست فرار کند

از جایش

بیشتر وقتها درد بسیار داشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:54  توسط آهو آل آقا  | 

 

می نویسند روی دیوار

برای چندمین بار

« مارمولک هایت فربه شده اند، دیگر»

برای آنها که رد می شود

  از کنار دیوار

که فربه شده اند، می نویسند

« اگر خیال پریدن دارید

چند روزی گوشت نخورید، لطفاْ ! »

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23:2  توسط آهو آل آقا  | 

 

عقاب سرش را برگرداند

و آماده فرود آمدن شد 

شکارش را دیده بود

منتظر ایستاده

خیره به آسمان

دست تکان می داد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:16  توسط آهو آل آقا  | 

لانه اش را در بستر ِ من ِ بیمار ساخت

که به انتخاب او

امن ترین جای زمین بود

درد کشیدن های من،  اما

جوجه ها را وحشی می کرد

بیشتر وقتها

نه او را می شناختیم

نه حتی همدیگر را

که می آمد

و در دهان بازمان

غذا می گذاشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:22  توسط آهو آل آقا  | 

 

پر کشید

و  گم شد

ابر جوانی که  پرنده ایی

به بخارش چسبیده بود.

                از مجموعه میوه

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:12  توسط آهو آل آقا  | 

 

جنین نفس کشید

زودتر از زمان مقرر

و  شنید

که از نابود کردنش می گفتند

پس شبانه  گریخت

برای فرار از زهدان

تنها به همان نفسی احتیاج داشت

که پیش تر تقدیمش شده بود.

  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:53  توسط آهو آل آقا  | 

یادواره را

روی سنگ گور نوشتند:

« اینجا کسی خوابیده

 که از زمین بزرگتر بود. »

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:19  توسط آهو آل آقا  | 

 

تنها کتش را

به تنها میخ دیوار ِ   

 تنها اتاقش

 آویزان می کرد

تا به خودش که تنها بود 

 احترام گذاشته باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:29  توسط آهو آل آقا  | 

 

زن گفت : مرا نگاه کن که نثار می کنم

و خودت را که لگد مال

زمین را می گفت

خودش را که زمین بود ، می گفت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط آهو آل آقا  | 

پرسیدند:  دنبال چه می گردی قایق؛ چرا از اینجا نمی روی؟

جواب داد : پاروی  شکسته ام

خندیدند : چیزی که زیاد است پارو !

گفت :  پارویم نگفته می دانست کجا می خواهم بروم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:30  توسط آهو آل آقا  | 

 

 گرفتار شده بود نامه رسان

در شهر بی نامه

 مردم از خشم

دندانهای او را می شکستند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:25  توسط آهو آل آقا  | 

 

روبروی آوار خانه

 که ایستاده بود

نگاهش هنوز آنجا

دنبال چیزی می گشت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:57  توسط آهو آل آقا  | 

 

باید برای چشمها تعریف کنند

هر چه می بینند ، حفره های خالی

 آنها جا مانده اند

روی حادثه ایی، هنوز

 تا باورش کنند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:35  توسط آهو آل آقا  | 

بند کفشها را بست

چتر هم برداشت

بدون لاک می رفت ، لاک پشت

به هر کجا که می خواست

 با سرعت دلخواه

 اینهمه خوبی را

چند خط مانده به مرگش

نوشته بودند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 0:22  توسط آهو آل آقا  | 

 در جوی آب لنگر انداخت

 ناخدای ما

 گمشده اش را یافته بود

نیم خورده و پلاسیده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:49  توسط آهو آل آقا  | 

برهنه

 روی یخها ایستاده ایی

برهنه

 روی یخها

نگاهت می کنم.

از مجموعه میوه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 1:34  توسط آهو آل آقا  | 

آتش سوزاندن را می توانست 

دستهای تو

جدایی را

و روشنایی روز

پنهان کردن ستاره ها

 

آتش گرم کردن را می توانست

دستهایم پذیرفتن را

و روشنایی روز 

نشان دادن جای

هرچه پنهان کرده بود. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:18  توسط آهو آل آقا  | 

نیامده بود

به گل آب بدهد

و بماند

آمده بود سیرابش کند 

و باز برود

باغبان

که با هزاران گل دیگر هم

همین کار را می کرد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:5  توسط آهو آل آقا  | 

تنها گناهکار

 گندمی بود که نافرمانی کرد

قایقی شد

برای عبور مورچگان آنسوی رود

که صبح نشده باغ را غارت کردند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:0  توسط آهو آل آقا  | 

تنش را  به زمین  می کوبید

تا پستی ـ بلندی ها بیشتر شود

زنی که سنگ کرده بود خودش را

سنگی که می خواست

پنهان شود جایی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:48  توسط آهو آل آقا  | 

تا سه شمردم

و عاشق شدم

تا هفت اگر می شمردم

پرنده می شدم.

از مجموعه میوه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:21  توسط آهو آل آقا  | 

بیرون آمده بود

از پشت کوهها

و نگاهی انداخته بود

«زمینش را نمی شناخت»

او  که هر روز

از روی وظیفه آن بالا می ایستاد.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:44  توسط آهو آل آقا  | 

زنگوله ایی میان دشت سکوت کرده بود

گرگ می خواست شبهنگام گوسفندش را بدرد.

 از مجموعه میوه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 21:15  توسط آهو آل آقا  | 

خروس را

با بالهای رنگی اش دفن کردند

فهمیده بودند، با هر بار خواندن

یکی را بیدار می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:10  توسط آهو آل آقا  | 

شرمگین بود

مادر کودک

که چرا بی لباس به دنیا آمده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23:56  توسط آهو آل آقا  | 

 میخها

پای کسی را

 سوراخ نمی کردند

سوراخها را پر می کردند

با مقدار زیادی اکسید آهن

که از آب باران درست شده بود

و رنگ نارنجی ای که تمامی نداشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 18:46  توسط آهو آل آقا  | 

ابر شلوار پوش

شلوارش را درآورد

باران داشت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:47  توسط آهو آل آقا  | 

برای او

که از درهای بسته عبور می کرد

تابوتی ساختند محکم تر از سنگ

که مرده بود دیگر

 

چند روز بعد

ا ز روی احتیاط بازگشتند

 نگاهی دوباره بیاندازند

که پیدایش نکردند دیگر.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:49  توسط آهو آل آقا  | 

مردک پر پشم

از جوجه های اخیرش

پر می فروخت برای دوات

از یک طرف

و گوشت می فروخت به دیگران

از طرف دیگر.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:29  توسط آهو آل آقا  |